علـــــی جونیعلـــــی جونی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره
زندگی مشترکمونزندگی مشترکمون، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره

علی نفس مامان و بابا

کتاب خوندن عشق مامان

عزیزم اینقدر به کتاب خوندن و البته خوردن کتابها علاقـــــــــــــــــــــــــه داری هر وقت عمه فاطمه می خواد درس بخونه و کتابهاشو از کمد در میاره شما با سرعت نور چهار دست و پا میری که کتاباشو برداری   عمه هم یک کتاب دیگه بهت میده که اونو بخونی و بخوری     ...
19 آذر 1390

تلاش برای ایستادن و رفتن

عزیزکم، نازنینم، فرشته کوچولوی من تو داری کم کم بزرگ می شوی و خوشحالم از اینکه می توانم بالندگی و رشدت را ببینم الان حدود یک هفته هست که دستت رو به میز، صندلی، مبل میگیری و روی پاهای کوچولوت بلند می شوی وچند قدمی هم را میری   مبل که می بینی سریع به سمت مبل چهار دست و پا میری   اول یک دستت را روی مبل میگذاری   بعد دست دیگرت را روی مبل میگذاری و خودت را به سمت بالا می کشی   هوراااا موفق شدی بایستی   همش دوست داری بایستی برات فرقی نمی کنه کجا باشه اینجا سعی میکنی زانوی عمه‌ات را بگیری و بلند بشوی     ...
18 آذر 1390

اولین محرم دردونه ما

کوچولوی دوست داشتنی من، امسال اولین سالی که در ماه محرم در کنار ما هستی، پارسال در همین ایام شما تو دلم بودی و حال چندان خوبی نداشتم. برای اینکه صحیح و سالم به دنیا بیایی هزار تا نذر و نیاز کردیم و خدا را هزاران هزار بار شکر که امسال صحیح و سالم  در کنارمان هستیم. از اول محرم تا امروز که ششم ماه محرم هست به مراسم های مختلفی رفتی و خوشبختانه در مراسم های عزاداری امام حسین پسر خیلی خیلی خوبی بودی.   دوست دارم با این ایام و با این مراسم آشنا بشی و بتوانی راه و رسم این بزرگواران را سرلوحه و سر مشق زندگیت قرار دهی   انشاءالله شش ماه امام حسین (علی اصغر) نگهدارت باشه     چقدر برای ...
18 آذر 1390

7 ماهگی و آش دندونی

پسرکم، خوشگلکم، نازنینم 7 ماهگیت مبارگ 7 ماه که زندگی من و بابا مهدی رو سرشار از عشق و محبت کردی 7 ماه که احساس می کنم با داشتن تو همه دنیا از آن منه 7 ماه که حس مادر شدن رو به خوبی لمس می کنم     این لباسی که تنم هست مادر جون واسم بافته دست گلش درد نکنه خیلی قشتگه     کوچولوی مامانی اولین مروارید تو دهنت 2 هفته پیش جوونه زد نمی دونستم کی میخواد در بیاد اما 2 روز قبل از اینکه 7 ماهگیت تموم بشه مروارید کوچولوت خودشو نمایان کرد مامان پروین هم آش دندونی شما را با جشن هفت ماهگیت برگزار کرد   بی نهایت با صداقت تا قیامت عاشقتم علی آقا وسط سفره آش دند...
5 آذر 1390