علـــــی جونیعلـــــی جونی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره
زندگی مشترکمونزندگی مشترکمون، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

علی نفس مامان و بابا

علی و سرما خوردگیش

پسر نازنینم حدود یک ماه پیش سرمای شدیدی خوردی و مرتب تب می کردی اما با اینکه تب داشتی و بیحال بودی اما وقتی آب میدیدی ذوق میکردی واسه پایین اومدن تبت ما تصمیم گرفتیم شما رو در وان حمام بزاریم که هم تبت بیاد پایین و هم یکم روحیه ات عوض بشه و شاد بشی...اینم چند تا عکس از آب تنی پسر طلای من...       ...
30 تير 1391

دستور بالا رفتن از مبل

با اینکه خیلی وقته با وسیله ای به نام مبل آشنا شدی و مرتب ازش بالا میری اما همچنان برات جذابه و در راه کشف راههای جدید برای بالا رفتن ازش هستی مواد لازم برای بالا رفتن از مبل: یک عدد پسر کوشولوی شیطون یک عدد کیف ترجیحاً برای مهمان باشد یک عدد مبل   ابتدا پای خود را روی کیف مهمان گذاشته سپس زانوی چپ را بالا گذاشته و از محکم بودن جای دست اطمینان حاصل کنید سپس خود را بالا کشیده و با زبان حفظ تعادل نمایید (هنوز جای شما محکم نیست و احتمال پرت شدن می باشد) و در انتها مثل آقاها نشسته و به مبل تکیه داده   برای اینکه از آسیب ها در امان باشید حتما طبق د...
5 تير 1391

هنر نمایی علی با توپ

تابستونه و هوا گرمه... ..همه مامانا و باباها در حال استعداد یابی نی نی ها هستند که ببیننتد به کدوم رشته ورزشی علاقه دارند که انرژی نهفته نینی ها تخلیه بشه ...علی هم همش این روزا  دست به توپ شده و تمرین رونالدو شدن (یکی از فوتبالیست های معروف) می کند .....ما هم دیدیم به پرستیژ علی فوتبالیست شدن می خورد ...تصمیم گرفتیم تابستون را در باشگاه فوتبال سپری کند   ...
3 تير 1391

علی و کاراش و عکساش

ناز پسر مامان خیلی بلا شده....تازگیها خودش از صندلی کامپیوتر بالا میره و میشینه پشت سیستم و با کیبورد بازی میکنه...بعد احساس میکنه لابد مهندسی چیزی هست    علی در حال تایپ   قربون خنده شیطنت آمیزت بشم   علی از تایپ کردن خسته شده و داره کیبورد رو به پایین میندازه   علی خودشو لوس می کنه که شیطونی و کار بد کرده   علی اینجا لوس شده و پاشو به زمین میکوبه   علی موشو میشه   چند روز پیش بابا با دریل کار داشت اما وقتی شما صداشو شنیدی چنان ذوقی میکردی که انگار تا به حال صدایی به این قشنگی نشنیده بودی...
30 خرداد 1391

قرار برقرار شد

بالاخره بعد از تقریبا 2 سال آشنایی با دوستان خوب نی نی سایتی، روز پنجشنبه مورخ 18 خرداد 91 ساعت پنج در پارک ملت تونستیم چند تا از مامانای مهربون و نینیهای نازنازی رو ببینیم... (هر چند که ما با تاخیر یک ساعته رسیدیم ) ههههههه ...وای که چه قرار خوبی بود... چقدر مامانا و نینیها مهربون و خوب بودند...به من و علی که خیلی خیلی خوش گذشت...جای مامانا و نینیهایی  که نبودند و نتونسته بودند بیان خیلی خیلی خالی بود...   به علت زیاد بودن عکسها به ادامه مطلب برید....   مامان خاطره و بردیا جونی مامان سرور و فراز خان مامان الهام و تلما بلاااا مامان شبنم و رانیا نانازه متاسفانه از مامان صوف...
21 خرداد 1391

گردش در پارک لاله

ظهر 15 خرداد 91 به علت ولادت حضرت علی (ع) همه جا تعطیل بود و بنابراین تصمیم گرفتیم که با خاله ساقی واسه ناهار بریم پارک...که البته خاله ساقی و عمو حسن یک ناهار خوشمزه (عدس پلو) درست کرده بودند و ما هم ظرف و ظروف بردیم...خلاصه خیلی خیلی خوش گذشت.....علی هم حسابی واسه خودش تو چمن ها راه رفت...اگه کفشش رو از پاش در می آوردیم پاشو روی چمن نمیزاشت و بدش می اومد.. اینم چند تا عکس از اون روز   عاشقتم به خدااااا علی در حال در آوردن کفشهاش علی و باباش در حال تماشای کلاغها علی به هوا پرتاپ میشود علی سوار بابا میشود و کولی میخورد علی و بابا دست می زنند و باهم بازی می کنند ...
20 خرداد 1391

علی وروجک خونه ماااا

علی، پسر نازم الان که دارم واست می نویسم دقیقا 13 ماه و نیمت هست...کلی شیطون شدی....خیلی کارها میکنی..یک لحظه دوست نداری تنها بمونی....وقتی میرم دستشویی اینقدر پشت در گریه میکنی....یک روز که رفته بودم w.c دیدم صدایی ازت نمیاد سریع اومدم ببینم چه خبره...دیدم بله شما شیشه عسل رو برداشتی و داری میریزی و همچین با دقت ریختن عسل رو نگاه میکنی که انگار در حال کشف مسئله ای هستی ....اون موقع واقعا از دستت عصبانی بودمممممممممممممممممم... (اینقدر همه جا کثیف شده بود که نتونستم از این خرابکاری شما عکس بگیرم) وقتی آهنگی می شنوی سریع حالت رقص به خودت می گیری...مدل رقصیدنت هم اینجوری که دستهاتو باز و بسته می کنی و تکون میدی و همون طور که ایستادی زا...
18 خرداد 1391