علـــــی جونیعلـــــی جونی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره
زندگی مشترکمونزندگی مشترکمون، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

علی نفس مامان و بابا

علی نقطه ای (آبله مرغان)

پسرک نازنینم روز چهارشنبه 8 بهمن ماه بعد از برگشت ازمهد کودک خیلی بی حال بود .. کمی خوابید بعد که بیدار شد دیدم داغه... پیش خودم گفتم دوباره آخر هفته شد و علی منم مریض شد.. سریع بهش شربت استامینوفن دادم و تبش پایین امد... بابا مهدی هم ماموریت تبریز بود و نبود... ساعت هشت شب به زور بهش کمی غذا دادم و دوباره خوابید.. حدودا ساعت 3 نیمه شب به خاطر دستشویی رفتن از خواب بیدار شد که بهش دست زدم دیدم مثل کوره آتیش داغه داغه.. سریعا بهش شربت استامینوفن دادم و پاشویه اش کردم و خوابید... صبح که از خواب بیدار شد و دستشویی رفت دیدم یک دونه خیلی کوچیک روی دلش زده گفتم این چیه باباش که تازه از ماموریت برگشته بود گفت شاید پشه زده یا جوشه... بعد از دو سه سا...
16 بهمن 1393
13600 13 20 ادامه مطلب

عکسهای آتلیه

دوازدهم دی ماه به همراه بابایی و آبجی تبسم راهی آتلیه نی نی کاج شدیم اما به دلیل دیر رسیدنمون فقط تونستیم 5 تا عکس بگیریم که یکی تکی از آبجی تبسم.. یکی از شما.. یکی دو تایی و دو تا هم خانوادگی... از عکسها راضی بودم اما از کادر نی نی کاج نه به دلیل اینکه انتخاب دکور به عهده خودشون بود و دیگری فرصتی برای تعویض لباس بهمون ندادند         این یکی عکست هم 15 شهریورماه که به مراسم عروسی (نوه خاله مادرجون) رفته بودیم ازت گرفتیم... اخه تو سالن عروسی طبقه پایین آتلیه بود و ما هم از خدا خواسته رفتیم عکس گرفتیم که متاسفانه تبسم همکاری نکرد و فقط تونستیم یک عکس تکی از شما و یکی خانوادگی بگیریم &...
25 دی 1393
5146 22 15 ادامه مطلب

وقتی یک پسر تو خونت داشته باشی

وقتی یک پسرک تو خونت داشته باشی خونه میشه پر از خنده های ناب کودکانه وقتی یک پسرک تو خونت داشته باشی خونه میشه پر از بپر بپر های شادمانه وقتی یک پسرک تو خونت داشته باشی خونه میشه پر از فریادهای لجوجانه وقتی یک پسرک تو خونت داشته باشی خونه میشه پر از بهانه های پسرونه وقتی یک پسرک تو خونت داشته باشی خونه میشه پر از درخواستهای سمجانه وقتی یک پسرک تو خونت داشته باشی خونه میشه پر از شور و هیچان خالصانه وقتی یک پسرک تو خونت داشته باشی خونه میشه پر از تلاشهای مردونه  وقتی یک پسرک تو خونت داشته باشی خونه میشه پر از تفنگ های رنگارنگ و مختلف وقتی یک پسرک تو خونت داشته باشی خونه میشه پر از ...
20 دی 1393
4595 17 10 ادامه مطلب

گفتمان 5

کودک 44 ماهه ی من این روزها به قدری با حرف زدنهاش دلبری میکنه که دلم میخواد ساعتها بشینم و باهام حرف بزنه... ذهن خیالپردازش چنان قوی هست که کلی داستان سر هم میکنه و برام تعریف میکنه... پسرک روز به روز داره عاشق ترم میکنه... پسرکم عاشقتم.. عاشق سخنان شیرینتم.... عاشق حرف زدنهاتم   چند وقت پیش داشتم به موضوعی فکر میکردم و در حال و هوای خودم بودم که پسرک بهم گفت داری چکار میکنی؟ بهش گفتم دارم فکر میکنم گفت فکر خوب یا فکر مسخره؟ من:  دم در ساختمونمون کنتورهای آب قرار داره... یک روز ساعت دو و نیم بعد از ظهر که از مهد برمیگشتیم علی روی این کنتورها بپر بپر میکرد بهش گفتم نکن همسایه ها خوابند بیدار میشن ولی همچنا...
14 دی 1393
1282 13 13 ادامه مطلب

سفر یهویی

روز پنجشنبه 27 آذر ماه با پیشنهاد غیر منتظره و یهویی بابا مهدی (که شرح کاملش در وبلاگ تبسم جونی هست) راهی دیار کریمان شدیم.. علی من در طول راه حدودا هشت ساعت در صندلی عقب ماشین راحت خوابیدی .. بعد از 10 ساعت رانندگی ممتد آقای پدر به منزل پدریم رسیدیم و با روی باز بابا حسین مواجهه شدیم... مامان پروین هم برای خوندن دعای ندبه به مسجد رفته بود که با تماس بابا حسین به خونه امد و کلی از دیدنمون خوشحال شد.. انشاالله سایه گرم و مهربانشون همیشه بالای سرمون باشه... ظهر جمعه به سفرخونه رفتیم و علی جونی کلی شیطنت و گریه کرد... اصلا نوشابه دوست نداره اما نوشابه میخواست ما هم براش گرفتیم اما باز هم مکافاتی داشتیم.. غذا هم طبق معمول به زور کمی کباب خ...
7 دی 1393

جشنواره ژله.. تزیین میوه و شب یلدا

پسرک عزیزتر از جانم از اواسط خرداد ماه بود که مهد رفتی و هر روز علاقه ات به مهد رفتن بیشتر و بیشتر میشه به حدی که روزهای تعطیل ناراحتی که چرا مهد نمیری ... مهد کودکی هم که میری انصافا بهتون از هر لحاظی میرسه.. درسته که مهدتون کوچیکه اما مدیر و مربی های خوبی داره.. تمام اعیاد.. سنت ها و مراسم ملی مذهبی براتون مراسم اجرا میکنند تا بیشتر با این سنت ها و اعیاد آشنا بشید اواسط آذر ماه بود که مهد چهار فصل یک هفته رو به عنوان هفته میوه معرفی کرد و مامانها باید یک روز  ژله با ترکیب میوه درست میکردند و یک روز دیگر سالاد میوه رو تزیین میکردند  یکشنبه 16 آذر ماه مامانی یک ژله با ترکیب سیب زرد و قرمز و انار درست کرد و به مهد کودک بر...
27 آذر 1393

گوش درد

همونطور که در چندین پست قبل گفته شد از اواخر شهریور ماه که هوا رو به سردی رفت علی گلودرد هاش شروع شد و هنوز ادامه داره.. چندین و چند بار دکتر بردمش و همه با داروهایی که تجویز میکردند میگفتم انشاالله این دفعه دیگه خوب میشه که نشد  یکی از مشکلاتی که این گلودرد ایجاد کرده بی اشتهایی هست.. علی کلا هیچی نمیخوره و غذاش فقط شده چند تا لیوان شیر در طول روز که این قضیه من مادر رو نگران کرده .. حدود دوازدهم آبان ماه بود که گلودرد به گوش درد تبدیل شد که بابا مهدی ناچارا ساعت 12 شب به درمانگاه بردت و دو تا آمپول یکی دگزا متازون و دیگری پنی سیلین شش سه سه بهت تزریق کردند و با یک پاکت دارو به خونه امدی... بعد از اتمام داروها به ظاهر علایمی از سرماخو...
14 آذر 1393