علـــــی جونیعلـــــی جونی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره
زندگی مشترکمونزندگی مشترکمون، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره

علی نفس مامان و بابا

علی و عکساش 1

سلام به قند عسلم... مامانی این چند وقت به خاطر شرایطم نتونستم درست و حسابی وبلاگت رو آپ کنم ... این عکسها مربوط به چند ماه گذشته میشه که بالاخره فرصت کردم اینجا بزارم.. اینجا واسه خرید به هایپرسان رفته بودیم وقتی علی دختر میشود وقتی تو سرما بستنی میخوره وقتی تسبیح به کمر میبنده و پستونک میخوره وقتی خونه همسایه میره و روی مبل و میز دراز میکشه و نقاشی میکشد وقتی برای خرید به شهروند میریم وقتی برای بیرون رفتن آماده میشه وقتی برای خرید ماهی میریم وقتی بعد از انداختن و شکستن تی وی ناراحته عاشق اینطور نگاه کردنتم پسرک شیرین زبونم ...
3 بهمن 1392

علی خواهر دار شد... هورااا

بعد از شب یلدا و نگرانی های من برای تکون نخوردن نینی روز یکشنبه به بیمارستان رفتم که با رضایت شخصی به خاطر تب و بیحالی علی به منزل برگشتم ... روز دوشنبه مصادف با اربعین حسینی دوباره به بیمارستان مراجعه کردم که دستور بستریم رو دادند و دخمل گلم  ساعت 5 به دنیا اومد و علی خواهر دار شد.. روز بعد علی به بیمارستان اومد و برام یک شاخه گل بامبو هدیه اورد اما از من می ترسید که روی تخت بودم و گریه کرد و رفت ... بعد ها به من گفت باهات گهر (قهر) بودم .. همون شب به بابا مهدی گفته بود مامان و نی نی دستبند دارند منم میخواممم... کلی دلتنگش بودم و نگران چون بچه ام سرما خورده بود و کاملا از اشتها رفته بود... علی نینی رو خیلی دوست داره اما...
1 بهمن 1392

سومین یلدا

علی جوونی شنبه 30 اذرماه سومین شب یلدا رو هم با خانواده کوچک 4 نفره مان جشن گرفتیم... البته نفر چهارم تو وجودم بود... و اینکه شما از عصرش کمی تب کردی و گلو درد داشتی... نتونستی چیزی بخوری... سفره کوچکی چیدیم  و دور آن جمع شدیم.. شب خوبی بود اما من دل نگران کنجد تو دلیم بودم که از عصر بعد از خرید منزل تکون نخورده بود...   پسر عزیزم سفیدی برف را برای روحت سرخی انار را برای قلبت شیرینی هندوانه را برای لحظه هایت و بلندی یلدا را برای زندگی قشنگت آرزومندم.. یلدات مبارک ...
1 بهمن 1392

کافه خلاقیت

روز 7 آذر قرار بود با جمعی از دوستان نی نی سایت به کافه خلاقیت برویم اما از آنجایی که واسه ملینا کوچولو مشکلی پیش اومده بود این قرار کنسل شد و در تاریخ پنجشنبه 21 آذر ساعت 5 بعد از ظهر بعد از مدتها این قرار اکی شد و تونستیم دیداری تازه کنیم... بچه ها هم که نهایت استفاده رو کردند و کلی بازی کردند و خوش گذروندند.. از بهار جون مامان طاهای عزیز نهایت تشکر دارم که باعث برقراری این قرار شد... به علت زیاد بودن عکسهااا به ادامه مطلب بروید.. علی در کافه خلاقیت علی در استخر توپ علی در حال چکش کوبیدن پ علی و کیمیا و الینا نگاه علی به کیمیا بچم حریف کیمیا نشد ...
21 دی 1392

گفتمان 1

علی جونم.. شیرینی زندگیم..ماشالا هر روز بلبل زبون تر میشی و خوشگل تر حرف میزنی دلم نمیاد از گفته هات برات ننویسم بس که نمکی حرف میزنی دل مامان و بابا رو آب میکنی علی سر کابیته تا میاد بشقاب برداره یک پیاله کوچیک میفته و میشکنه.. بعد میرم از آشپزخونه بغلش میکنم میارمش.. با ناراحتی میشینه رو مبل میگه ببخشید آب میخوام... بهش میگم شما نرو تو آشپزخونه من الان برات میارم میگی شیشه میره تو پام اوخ میشم میگم بلهههه... بعد رفتم برات آب اوردم میگی میسی زحمت کشیدی علی امده میگه مامان پام درد میکنه ماساج بده(خخخ ) میگم کی بهت ماساژ دادن یاد داده.. میگی خاله سیماااا... یا اومدی میگی  میشه پامو دراز کنم آخه درد میکنه (نمی د...
29 آذر 1392

عکسهای محرم 92

سلام گل پسرم... تاج سرم... محرم امسال با مامان کلی همراه بودی وکلی تو مجالس دعا و روضه به لطف تبلت ساکت مینشستی... اینم چند تا عکس از علی کوچولوی مامان علی در شب تاسوعا و هر وقت این عکس رو میبینه میگه علی اصغر شدم میگم علی اصغر کیه؟ همون نینی که آب ندادند  اوخش کردند و این حرف برگرفته از این تصویر که من براش توضیح دادم علی در شب شام غریبان یادی از محرم 90 ...
25 آذر 1392

گفتمان

پسمل ناناز مامان هر روز ماشالا شیرین زبون تر از قبل میشه... گاهی حرفهایی میزنه که دلم میخواد بگیرمش تو بغلم و فشارش بدم و بچلونمش و ببوسمش اما مراعات حال دخمل تو دلی رو میکنم... ایشالا بعد از زایمانم حسابی از خجالتت در میارممممممم... اینقدر حرفهای خوشگل میزنی که نمیدونم از کجا برات بنویسم.. علی در حال سرفه مامان: چرا سرفه میکنی؟ علی: سرما خودم مامان: چرا عزیز دلم؟ علی: آخه شربت سرما خودگی نخودم چند وقت پیش فیلم عروسیم رو گذاشتم ببینی تا سرگرم بشی بعد از چند روز چشمت به دسته گل عروسیم افتاد که بالای دکور گذاشتم بهم گفتی: مامان جون این گل عروسیته؟ گفتم: اره عزیز دلم از کجا م...
13 آذر 1392